نتایج جستجو برای عبارت :

کافه سنتی گیلانه ساری

برای آخرین بار تنهایی می روم به کافه. همین کافه های شلوغ و پُر از ولوله با عطر قهوه و کتاب و سیگار و دسته گل های نرگس که آدم ها را در خودشان می بلعند. حالا من پشت یک میز چوبی مربع نشسته ام و زل زده ام به پنجره. عابران پیاده که از توی خیابان رد می شوند صدای آهنگی که در فضا پخش شده را نمی شنوند. بعد چشم می دوزم به در. آدم ها می آیند و می روند‌. تکی یا دونفره. دو نفره ها مُشت ها گره خورده در هم و تکی ها تنها با یک کتاب توی چنگالِ یخ زده شان. خیره می شوم به د
کافه کسب و کار | کافه ای با طعم چوب و واژه | درختان زیبا بر فراز کافه کسب و کار | بزرگترین کافه کسب و کار کشور

کافه کسب و کار (کافه بیزینس) ، بزرگترین کافه کسب و کار کشور می باشد، چیزی که درون کافه کسب و کار بیشتر از هر چیزی دیگری خودنمایی می کند، درختان طبیعی هستند که یا از سقف کافه بیرون زده و بر فراز آن با شاخ ها و برگ های پنجه انگشتی همیشه سرسبز خودنمایی می کنند، یا هم در درون کافه، به گوشه لم داده و با چشمان سبزِ جادویی شان، به چشمان مهمانان
هر بار که می خواهید یک اپلیکیشن دانلود کنید، می شنوید که “برو از تو کافه بازار دانلود کن”. اما ممکن است ندانید که کافه بازار دقیقا چیست. همچنین چگونه این اپلیکیشن در سال گذشته برای سایر سازندگان اپلیکیشن های اندرویدی 285 میلیارد تومان درآمد ایجاد کرده است.
 
کافه بازار چیست؟ چگونه کار می کند؟
با دوستام رفته بودیم کافه،هوا خوب بود گفتیم توی حیاطش بشینیم.داشتیم صحبت میکردیم که یهو کاف رو دیدم.داشت میومد طرف کافه که یهو چشم تو چشم شدیم و قشنگ انگار برق گرفتش!سرشو انداخت پایین و از کافه رد شد.یکم بعد دیدم برگشت و رفت توی کوچه ی روبروی کافه.دوباره چند لحظه بعد سرشو پایین انداخت و از کنارم رد شد و رفت داخل کافه.موقع حساب کردن رفتم داخل کافه و دیدم کنارش یه دختره و باهم صحبت میکنن.دلم سوخت حقیقتا براش!من که در هر حال نظرم تغییری نکرد در مو
کافه رستوران بلانش در شیراز
به گزارش شرکت ایده گستر فارس :
اگر بخواهیم به یکی از بهترین کافه رستوران های شیراز اشاره کنیمقطعا کافه رستوران بلانش در اول لیست میدرخشد از ویژگی های خوب این کافه می توانیم به میحطی دنج و مناسب که برای قرارهای دونفره و خانواده ها می باشد اشاره کنیم.همچنین می توانید انواع جشن اعم از تولد و میهمانی های کوچک را در زیبا ترین کافه رستوران شیراز برگذار نمایید.در این کافه میتوانید وعده هایی چون صبحانه، ناهار و شام با ت
افتتاح اولین کافه افغانستانی ها بعد از پنجاه سال حضور در ایران !
شاید درخیلی از کافه‌ها و رستوران‌های ایران، باریستا و سرآشپز‌های ماهر و حرفه‎ای از اتباع افغان هم دیده‌باشید؛ اما این کافه، اولین کافه در تهران است که چند جوان افغانستانی آن را اداره می‌کنند.
عکاس: مریم کامیاب/مهر
خبر خوب برای کاربران کافه پازار
ربات تلگرام کافه پازار از امروز به تاریخ 1397/12/24 راه اندازی گردید
کاربران برنامه های اندروید و بازی های اندروید می توانند از طریق ربات تلگرام کافه پازار برنامه خود را جستجو و دسترسی سریع تری داشته باشند
امکانات ربات شامل:
- دسترسی به برنامه ها از طریق دسته بندی
- گلید جستجوی برنامه با تایپ نامه برنامه
- مشاهده پست های اخیر(برنامه های تازه منتشر شده)
عضویت در ربات
 
فرهنگ کافه و کافه نشنی و کافی شاپ در ایران هر روز بیشتر از دیروز در حال جا افتادن است و افراد بالاخص جوانانی که هر روز بیشتر با آداب ورسوم این فرهنگ اخت می شوند، در حال افزایش است.و اگر هنگام پیاده روی در خیابان به اطرافتان توجه کرده باشید،در مکانهای به ظاهر مشابه از نظر کارایی،در سردر و یا شیشه مغازه آنها، نام و عبارت های متفاوتی را می بینید. مانند کافه، کافی شاپ، قهوه خانه و… و حتما کنجکاو شده اید تا تفاوت آنها را بدانید و یا شاید فکر میکن
طرح توجیهی کافه کیوسک ( ویزای خود اشتغالی کانادا )
آقای پرت قصد دارد که با استفاده از یک طرح توجهی برای ویزای خود اشتغالی کانادا ، اقدام نماید . این طرح توجیهی به دنبال تشریح سرمایه گذاری ایشان بر تاسیس تعدادی کافه کیوسک در کانادا است.
کافه کیوسک عبارت است از یک کیوسک کوچک که محصولاتی با پایه قهوه ارائه می‌نماید. این کیوسک در مکان‌های مختلفی از جمله مراکز تجاری ، خرید ، فرودگاه‌ها و در محل رخ دادهای مهم  نصب می‌گردد.  کسب و کار کافه کیوسک نی
لیست
بهترین کافی شاپ ها و کافه ها در شیراز را در پایین مشاهده میکنید. برای
کسب اطلاعات بیشتر در مورد لیست بهترین کافی شاپ ها و کافه های شیراز وارد
سایت کارشد شوید.
لیست بهترین کافی شاپ ها و کافه های شیراز را در اینجا مشاهده کنید.
کافه گابریادزه
در شهر تفلیس عکس های تئاتر گابریادزه وبرج ساعت زیبایش وجود دارد و معمولا تمامی توریستان در سفر به تفلیس این تصاویر را ملاحظه کردند.کافه گابریادزه در کنار همین بنا ساخته شده است.رزو گابریادزه هنرمند معروفی است که در مجسمه سازی و نقاشی مهارت زیادی داشته و طراحی این بنای زیبا و کافه گابریادزه نیز توسط رزو بوده است.کافه گابریادزه جزو کافه هایی است که طراحی بسیار زیبایی دارند و می توان گفت یکی از بهترین کافه های موجود در تفلیس می
12/11/1397
17:41
 
پ ن: دلم واسه کافه ی امیر لک زده، همون کافه ی روبروی دانشگاهِ آزاد. به خونمون و دانشگاهمون (دولتی) نیز نزدیک بود و دنج و تاریک. هوا هم که همیشه سرد...
پ ن 2: یه لحظه عمیقاً یاد روزِ آخر افتادم و دلم تنگ شد :) برای زندگیِ اونجا.
یکی از فانتزیام اینه که جولیک برگرده ایران با خورشید و چارلی و جولیک و سایر دوست داران هری پاتری که می‌شناسم بریم کافه پلتفرم اینا ذوق کنن من بخندم امروز یک چیزی نزدیک به بیست دقیقه با دوستم بحث داریم اسم کافه سکوی نه و سه چهارم بود یا پلتفرم نه و سه چهارم خلاصه که توی فلسطین توی ژاندارمری یک کافه زدن مخصوص عشاق هری پاتر
دیگه ببینم چه می‌کنیدها فانتزیم حقیقی میشه یا نه!
اینم بگم بعدش برم. از تک تک بلاگرانی که در عین حال اینستاگرامر هستند و او
برای آن که بتوانید کافی شاپی مدرن و با کیفیت راه اندازی کنید به تجهیزات کافه نیازمند هستید. در صورتی که تجهیزات تکمیل و مناسب نداشته باشید، نمی توانید سفارشات مشتری ها را به بهترین نحو و در زمان مناسب آماده کنید. با شروع فصل سرما بهتر است لیستی از بهترین دمنوش ها را در منوی خود جای دهید. دمنوش ها در این فصلی که در آن قرار داریم گزینه ای بی نظیر است که با داشتن خواص متعدد طعم های متنوعی را نیز می توانید تجربه کنید. حال قصد داریم در این مطلب کافه
برای آن که بتوانید کافی شاپی مدرن و با کیفیت راه اندازی کنید به تجهیزات کافه نیازمند هستید. در صورتی که تجهیزات تکمیل و مناسب نداشته باشید، نمی توانید سفارشات مشتری ها را به بهترین نحو و در زمان مناسب آماده کنید. با شروع فصل سرما بهتر است لیستی از بهترین دمنوش ها را در منوی خود جای دهید. دمنوش ها در این فصلی که در آن قرار داریم گزینه ای بی نظیر است که با داشتن خواص متعدد طعم های متنوعی را نیز می توانید تجربه کنید. حال قصد داریم در این مطلب کافه
بهترین کافه های گرگان را می توانید در سایت گلستانهیا مشاهده کنید. سایت گلستانیها برای رفاه حال مسافرین تمام اطلاعات لازم برای یک سفر در شهر گرگان را در اختیارتون میگذارد.
09114481870
وقتی شما قصد سفر به گرگان را دارید اولین مسئله شما اجاره سوئیت در گرگان می باشد که به آسانی میتوانید وارد سایت گلستانیها شوید و در صفحه اجاره سوئیت واحدهای مورد نظر خود را انتخاب نمایید و رزرو را انجام دهید.
شهر گرگان نیز مانند تمامی شهر دیگه رستوران , بستنی فروشی و
اومدیم در مورد یک فرهنگ صحبت کنیم، فرهنگی که با قهوه فرانسه عجین شده و در ادامه درمورد طرز تهیه قهوه فرانسه براتون می‌نویسیم.
اگر از گردشگرایی که به کافه های فرانسه سر زدن، پرسیده باشین، حتما بهتون گفتن که بر خلاف کافه های ایرانی، وقتی شما توی یه کافی شاپ در شهر پاریس نشستین، هیچکس با شما کاری نداره، شما می تونید مدت ها از فضای کافه لذت ببرید، یه قهوه سفارش بدین و با موزیکی که براتون پخش می کنن از عطر گلهای دل انگیزی که برای آراستن محیط است
بهترین کافه های گرگان را می توانید در سایت گلستانهیا مشاهده کنید. سایت گلستانهیا برای رفاه حال مسافرین تمام اطلاعات لازم برای یک سفر در شهر گرگان را در اختیارتون میگذارد.
وقتی شما قصد سفر به گرگان را دارید اولین مسئله شما اجاره سوئیت در گرگان می باشد که به آسانی میتوانید وارد سایت گلستانیها شوید و در صفحه اجاره سوئیت واحدهای مورد نظر خود را انتخاب نمایید و رزرو را انجام دهید.
شهر گرگان نیز مانند تمامی شهر دیگه رستوران , بستنی فروشی و کافه بر
 
ترک اعتیاد و روش های درمان آن
اگر چه عوارض ثانویه اعتیاد در بین گروهی از معتادین كه به دلیل فقر و تنگدستی امكان تامین هزینه زندگی خود را ندارند ،سبب می شود كه برای خرج اعتیاد خود دست به هر كاری بزنند ، نسبت به سر و وضع و بهداشت فردی بی تفاوت شوند و در یك كلام مشمول تمام صفاتی كه جامعه به معتادان نسبت می دهد باشند اما این عمومیت ندارند و اكثریت معتادان را شامل نمی شود.
 رش ، او را به وادی خلاف سوق می دهد. خوشبختانه مدتی است كه در قوانین تجدید نظ
به نام خدا
کافه بازار یک فروشگاه نرم‌افزار اندروید است که در بهمن ماه ۸۹ توسط رضا محمدی قایقجی، حسام میرآرمندهی و تعدادی از دانشجویان دانشگاه شریف طراحی شد.در کافه بازار بیش از ۱۳۰ هزار نرم‌افزار کاربردی اندرویدی ایرانی تولیدشده توسط ۲۱ هزار توسعه‌دهنده، به۳۸ میلیون کاربر ارائه می‌شود.در اسفند سال ۱۳۹۳، این برنامه ۱۷ میلیون نصب فعال داشته و ۱۴ میلیون حساب کاربری فعال داشته‌است. این میزان در اواخر سال ۹۵ به ۳۲ میلیون نصب فعال رسید. درآ
یک_ 
یک روز  از اواسط خرداد_ساعت حدودا 10 صبح
میخواسته برای روز گرم نوشیدنی جگر خنک کن بسازد،از نوع غیر معمولش. با اسپرسو، لیمو و آب گازدار. قهوه رقیق میشود، کف میکند، یخ‌ها داخل کف کِرِم رنگ میرقصند. او مینشید روی صندلی داخل بالکن، آفتاب هم روی پوستش...
اولین جرعه... خنک، جالب، کمی تند...
دو_
یک روز از اوایل بهار_ساعت حدودا 10 صبح
کافه‌ای در مرکز شهر تازه باز شده، به عنوان اولین مشتری‌ها حق انتخاب بیشمار میز را دارند و ته ته سالن، کنار کتابخانه‌
زیر پنجره‌ی اتاقم یک کافه است. با صندلی‌های چوبی که داخل پیاده‌رو چیده شده و همیشه خدا جمعی دور میزش نشسته‌اند. 
هر چند شب یکبار از اتاقم شمارش معکوس جمعی را میشنوم که با هیجان از ده تا یک میخوانند و بعد با صداهای شادشان فریاد میزنند "تولدت مبارک" من شمعی را تصور میکنم که فوت و آرزوهای مگویی که در دل خوانده میشود.
کافه و آدمهایش روز و شب به یادم می‌اورند که زندگی در جریان است، مردم می‌آیند و میروند و روی فنجان‌ها رد ماتیک قرمز مینشیند و پاک
در کافه بنشین، چند خطی کتاب بخوان. شاید این مغازه ها (ببخشید کافه ها) روزگاری نباشند یا شاید این کتاب های قلم خورده دیگر از رنگ هم بیفتند. شاید دیگر منی نبودم که منتظرش نشسته باشی. تا به حال فکر کرده ای به جای بارانی بروی تا شاید از آن چتری که خریده ای استفاده کنی. یا در فصلی سرد لباس نپوشی تا قرص های سرماخوردگی ات مصرف شوند. شاید ما به دنبال اندوهی میگردیم که اشکهایمان را برایش سرازیر کنیم
به نام خدا
کافه بازار یک فروشگاه نرم‌افزار اندروید است که در بهمن ماه ۸۹ توسط رضا محمدی قایقجی، حسام میرآرمندهی و تعدادی از دانشجویان دانشگاه شریف طراحی شد.در کافه بازار بیش از ۱۳۰ هزار نرم‌افزار کاربردی اندرویدی ایرانی تولیدشده توسط ۲۱ هزار توسعه‌دهنده، به۳۸ میلیون کاربر ارائه می‌شود.در اسفند سال ۱۳۹۳، این برنامه ۱۷ میلیون نصب فعال داشته و ۱۴ میلیون حساب کاربری فعال داشته‌است. این میزان در اواخر سال ۹۵ به ۳۲ میلیون نصب فعال رسید. درآ
در حال حاضر، هیچ چیز خاصی نیست. اواخر تیرماه هست و نمیدونم چندُم.
دیروز رفتم کافه بوم. چند روزی میشد که میخواستم کافه برم و هی نمیرفتم. دیروز رفتم. اسپرسو عربیکا. دوست نداشتم خیلی طعمشو. یه تُرشی خاصی داشت که به تلخیش میچربید و حسِ خوب قهوه رو میدزدید.
یکی دو روزه کتاب "جز از کل" رو شروع کردم. یه مقدار سرعت خوندنم پایین اومده جدیدا، از وقتی دوباره کم و بیش به نت وصل میشم. ولی کماکان میخونم و امروز بیشتر هم میخونم. الکی وقت نزارم پای اینترنت.
هوا گر
دیشب سراغ کوچه های قدیمی خاطر رفتم . . . . هنوز هم همانی بود که بود . . . .  رد پاهای عاشقی ، اون بوته  یاس رازقی، کافه مجنون . . . . کافه مجنون ، هنوزهم پرشاخه بود وبا آن سایه مهربانش، و وقتی باد توی گیسوان برگی ش می پیچید ، زمزمه عاشقی . . . . وهنوزهم سینی فنجان چای تازه رو تو دستش  برا ی آنهایی که لحظه ای کنارش می نشینند،  تعارف میکرد . . . .
یادم آمد چه راحت همه این سادگی هارو با جاروی  فراموشی کشیدن ،روی رد پاهااز یاد بردی .  . . . ،کاش همین قدر که یادم هست
بسم الله مهربون :)
بعد امتحانمون، دوست پسر میم زنگ زد گفت یه جوری به بهانه ی اینکه آخرین امتحان بوده برید همون کافه ی همیشگی. اینجا بود که گیر افتادم :| بعد به خودم گفتم حداقل بذار ازش بپرسم ببینم کیا رو دعوت کرده، دوباره به خودم گفتم فضولی نکنم، حرفم رو واضح بگم خیلی بهتره. بهش گفتم اگر که مختلطه و پسرهای کلاس هم دعوت کردین، میدونین که من دوست ندارم بیام. گفت نه فقط دوست های دانشگاه و دبیرستانشه. کلییییی خوشحال شدم *_* 
دیگه بعدش با کلی بهونه و د
سلام به همه!
دیروز وقتی داشتم می نوشتم توی کافه بودم،بعد از اینکه نوشتن رو تموم کردم ،حوصلم داشت سر می رفت که از کافه چی پرسیدم کتابی دارن یا نه که بعدش یه کتاب از ته کشوشون در اورد به نام سیزده.منم شروع کردم به خوندن.یکم که گذشت مامانم هم اومد و گفت برم خونه و من چون نمی تونستم کتاب رو ول کنم با خودم بردم خونه و تا چهار صبح بیدار موندم تا تمومش کردم.یکی از بهتربن کتاب های زندگیم بوده و گفتم اینجا بگم که شما هم این کتاب فوق العاده از علی میرصادقی
شما می‌توانید بازار را روی تلفن همراه یا تبلت اندرویدی خود نصب کنید و روزانه به برنامه‌های جدید ایرانی و خارجی مختلفی دسترسی داشته باشید. در کافه بازار ۲۵ گروه مختلف مانند آموزش، اخبار و مجلات، پز‌شکی، خرید، شخصی‌سازی، کتاب‌ها و مراجع، خرید و … برای برنامه‌ها و گروه‌های مختلفی برای بازی‌ها وجود دارد.
ادامه مطلب
این چند وقته کلی چیزا تو مغزم پر پر میزد که بنویسمشون...دلم میخواست بشینم یه گوشه و تمام ایده هامو منظم کنم و بنویسم...امروز بیشتر از هر روز دلم میخواد...ولی متاسفانه جمعه است و داداش خیلی فضولم خونس و نمیتونم بشینم و با خیال راحت بنویسم...دلم میخواست لپ تاپو بر میداشتم و میرفتم یه کافه ساکت و خلوت یه مدت زیادی تنها میموندم و مینوشتم...ولی خب مشکل اول اینه که صد نفرمیپرسن کجا میری با کی میری کی میای تنهایی ماهم میایم چرا تنها میری و....از اون طرفم ن
کافه
پیانو

نویسنده کتاب
بعد از اینکه دختر  هفت ساله اش از او می
پرسد بابا تو چیکاری هستی و جواب قانع کننده ای نداشت بدهد  بفکر نوشتن 
داستان بلندی می افتد  که هر وقت کس
از او پرسید بابات چیکاره است، یک نسخه از کتاب کافه پیانو را به آنها نشان دهد و
بگوید بابام نویسنده است و این کتاب را نوشته است.
این داستان
درباره کافه ای هست که هر کدام از مشتری ها داستان خودشان رادارند و اتفاقات مختلف
در این کافه پیانو رخ می دهد و با بیان داستان خود صاحب کافه ک
یادتون هست حتما تو‌سریال فرندز ، وقتی جنیس میومد تو کافه central perk  و با اون خنده زشت و زننده و جمله اوه مای گادش  ، آرامش کافه جای‌خودش رو به رخوت‌میداد ؟ قیافه های چندلر و مونیکا از شدت ناامیدی و چندش چقدر دیدنی بود !؟
الان این‌حس رو از ورود ناگهانی خودم دارم ! از بس تو بیان‌محبوبم (؛ خلاصه باید بگم : oh my god (; و به هر حال من آمدم چندلرهای عزیز 
+ پس از گذر از روزای های چرکی و بی نتی ٬ بالاخره ستاره هاتون رو آف کردم و پست های برخی رو بلعیدم !
یادتون هست حتما تو‌سریال فرندز ، وقتی جنیس میومد تو کافه central perk  و با اون خنده زشت و زننده و جمله اوه مای گادش  ، آرامش کافه جای‌خودش رو به رخوت‌میداد ؟ قیافه های چندلر و مونیکا از شدت ناامیدی و چندش چقدر دیدنی بود !؟
الان این‌حس رو از ورود ناگهانی خودم دارم ! از بس تو بیان‌محبوبم (؛ خلاصه باید بگم : oh my god (; و به هر حال من آمدم چندلرهای عزیز 
+ پس از گذر از روزای چرکی و بی نتی ٬ بالاخره ستاره هاتون رو آف کردم و پست های برخی رو بلعیدم !
کافه‌چی شده‌ام. مشتری‌هایم هر کدام حالی دارند و هوایی. یکی‌شان همیشه شِیک می‌خورد، یا هات چاکلت، یا نهایت کاپوچینو مدیوم. می‌پرسم شب کدام است؟! سر می‌گرداند. نگاهم می‌کند. درنگ می‌کند. با صدایی به آهستگیِ نفس می‌گوید: «یه چیز تلخ‌تر... غلیظ‌تر... دارک... سنگین‌ترین چیزی که تو دست و بال‌ت پیدا میشه...» می‌دانم چه می‌خواهد. می‌روم. هنوز صدای نفس‌هایش می‌پیچد توی گوشم...
چشم‌هایم را باز می‌کنم. بی‌کافه‌ام، بی‌مشتری...
پ.ن: این‌جانب، از
در روزهای اخیر و پس از راه افتادن شایعه ای نادرست در مورد ایتا مبنی بر اینکه بدون اجازه کاربر از او عکس می گیرد، رتبه ایتا در کافه بازار و مایکت بالاتر رفت.
این یعنی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.
برخی کانال های تلگرامی می خواستند از این مطلب به نفع تلگرام جاسوس و به ضرر پیامرسان بومی ایتا استفاده کنند اما نمی دانستند بااینکارشان ایتا را بیشتر به دیگران معرفی کرده اند و محبوبیت اش را بین طرفدارانش بیشتر کرده اند! نکن آقا؛ ای کاش بجای اینکه منف
بالاخره مهدی هم اومد و از فردا دیگه میتونیم بریم جاهایی که باید سر بزنیم. 
خوبه که این روزای آخر یهو اومد، برای دو سه روزم که شده با هم اینجا زندگی میکنیم، دوباره و مثل چهارسالی که گذشت.
این آدم بهترین بشریه که تو زندگیم دیدم، از هر کی هم که اینجا پرسیدم هیچکسی بهتر از مهدی تو زندگیش ندیده بوده. یه آدمِ غیرخجالتی و خونگرم که اندازه ی سرِ سوزن هیچ حسادت، کینه، عصبانیت، خودخواهی و... نداره و آدم خیلی وقتا از رفتارش برگاش میریزه. عجیبه اصلا. به میز
کافه‌ای، بزرگ بود. با شیشه‌های بلند رو به خیابان و سقف بلند. دیوارهایی به رنگ سبز مغز پسته‌ای و صندلی‌های راحت.‌راستی ببخشید،کافه نبود. رستورانی بود که فست فود می‌فروخت‌. فضای رنگی و پرنورش، با کنده‌های چوبی که دکور را کامل کرده بود، جان می‌داد برای نشستهای دوستانه. برای اینکه با دوستی چندین ساله بنشینی و از همه چیز حرف بزنی.
می‌شد حین نگاه کردن به آتش بازی که آشپز با ماهیتابه و گوشت، راه انداخته بود با دوستت از رنج و شادی که دیشب کشیده
وقتی پا به این خوابگاه گذاشتم همینقدر دلم گرفته بود که حالا گرفته...حالا که آخرین شب بودنم در اینجاست...من چهارسال در این شهر فقط زندگی نکردم...من بزرگ شدم،تجربه کردم...آدم دیگری شدم...این روزهای آخر هرکجای شهر که پاگذاشتم یاد خاطرات بیشمارم می افتادم و تازه میفهمیدم که چقدرها در این شهر ریشه دوانده م...که سخت است اینکه این آدمها و این فضاها را بگذارم و بروم...و تازه بروم در شهر خودم که حس میکنم غریبه تر از این حرفها شده م با کافه ها و کتابفروشی ها
شاید همه شما این صحنه اشنا رو توی کافه دیدین که یه دختر و پسر میرن کافه و بعدش دختره وسط کار یه لیوان اب میپاشه توی صورت پسره و میره...
خواستم بگم از اونجایی که توی جمع دخترا من کامبیزشونم پریروز همین داستان برام پیش اومد:/
فقط لطف فرموندن تو صورتم اب نپاشیدن اونم چون هنوز سفارشامون رو نیاورده بودن:/
هیچی دیگه دیدم خیلی دارم با اطرافیانم با ملایمت رفتار میکنم که این بلا رو سرم میارن دو روزه بلایی به سرش اوردم که از درون الان خنک خنکم
انگار توی ک
طراحی تایپوگرافی لوگو کافه سباستین













طراحی تایپوگرافی لوگو کافه سباستین


برای طراحی لوگو کافه سباستین ایده های زیادی را پشت سر گذاشتیم و در آخرین
نشست با کارفرما این پروژه، به این نتیجه رسیدیم که نمادی اساطیری برای
این کافه خلق شود و ما نیز با ادامه این خط مش توانستیم این طرح را به وجود
آوریم.
طراحی تایپوگرافی کافه سباستین - لوگوی فارسی و انگلیسی
در طراحی تایپوگرافی نیز که به دو زبان انجام شد، دو طرح مختلف را به وجود
آورد
پاورپوینت تحلیل کافه کتاب ¾۹ کلمبیا
 
دسته : معماری
تعداد صفحات : 15 صفحه فرمت فایل اصلی : ppt حجم : 4238 کیلوبایت
 
 
دید کلی :


در این فایل کافه کتاب ¾۹ – کلمبیا مورد تحلیل قرار کرفته
است. این فایل در قالب پاورپوینت ودارای 15 اسلاید می باشد. این فایل برای
رشته معماری تهیه شده است.


 توضیحات کامل : 

کلمات کلیدی : تحلیل کافه کتاب ¾۹ بررسی معماری کافه کتاب ¾۹
صدای نوتیفیکیشن چتم با تو توی تلگرام دینگ دانگ بود که وقتی میشنیدمش سرم پر از صداهای شیرین میشد، و صدای چت واتساپمون bunny hoppingبود که وقتی میشنیدمش انگار یه خرگوش توی دلم بالا و پایین می پرید، آخ که چقدر تورو که یکبار بیشتر ندیده بودمت دوست داشتم... آخ که چقدر دلم می خواستت... تازه از کافه اومدم، رفتم که دیوونه نشم، نشستم وسط دود سیگار با صدای بلند موزیک کار کردم، دوسه ساعت کار کردم، رفتم که بهت فکر نکنم، که اینبار دیگه گریه نکنم، آخه چندبار تموم
کتاب کافه زیر دریا اثر استفانو بنی است که متولد ۱۹۷۴ در بولونیا، واقع در شمال مرکزی ایتالیا می‌باشد. او نوشتن را با روزنامه‌نگاری و با روزنامه ایل مانیفستو و مجله پانوراما شروع کرد که این همکاری‌ها هنوز هم ادامه دارد.کتاب اولش، کافه ورزش، را در سال ۱۹۷۶ انتشارات موندادوری، ازبزرگترین ناشران اینالیا منتشر کرد. بنی از آن به بعد رمان‌های متعددی نوشت و همچنین چند مجموعه داستان و شعر منتشر کرد. نمایشنامه‌ها و فیلمنامه‌هایی هم نوشته است که
تو این پست نوشته بودم که هوس کردم، برم کافه.
از سر خیابونی که از تاکسی پیاده می شم تا محل کارم دقیقا 8 دقیقه وقت دارم برای پیاده روی کردن و لذت بردن هوا و دیدن تابلوهای مسیر. از سر بیکاری تعداد کافه های این مسیر 8 دقیقه ای رو شمردم. هفت تا شدن. تو دو سمت خیابون البته. که فست فودها رو هم حساب نکردم. فقط اونایی که صرفا روشون نوشته بود کافه، رو شمردم. 
از قبل کافه سینما رو برای رفتن انتخاب کرده بودم. چون می دونستم دو روز در هفته نمایش فیلم دارن می خواست
 
با کمک این اپلیکیشن افراد می توانند نزدیک ترین موسسات قرآنی از نظر مکانی به لوکیشن خود را پیدا کنند و با کمک نرم افزارهای مختلف مسیریابی مانند بلد ، نشان ، ویز و یا google بهترین مسیر از مکان خود تا موسسه را یافته و همچنین اطلاعاتی در خصوص موسسه مشاهده نمایند. 
امکان دریافت اپلیکیشن مکان‌یاب مؤسسات قرآنی از طریق کافه‌بازار و گوگل‌پلی وجود دارد.
لینک دانلود از کافه بازار :
 لینک دانلود  
امروز یک شنبه‌ست و بازم نرفتم. الان یک ماه و یک روزه که اینجائم. فک کنم فردا برم.
صب شهر کار داشتم و آژانس صدا زدم که برم. دانشگاهمون تو شهرکه و به جز ترمِ یک، بقیه ی ایامِ اینجا رو شهرک زندگی کردیم. فاصله ی شهرک تا شهر تقریبا 8-9 کیلومتره.
وسط راهم به شهر که بودم، حس کردم یه چیزی غیرطبیعیه. نگا کردم دیدم جوراب پامه با دمپایی! کفشمو واکس زده بودم ولی فراموش کرده بودم بپوشم. عجب. لباس های نسبتاً رسمی، با دمپایی، به سمتِ مرکزِ شهر. البته جورابامو در آ
کافه مگ، مجله‌ی تصویری هفتگی سینما و فرهنگ و هنر ه که اجراش رو «محیا» بر عهده داره. قسمت دوم این برنامه رو می‌تونید توی سایت آپارات تماشا کنید. موضوعات این هفته: دانلود فیلم اصغر فرهادی! تهدید ستاره پسیانی به قتل؛ موج جدید تحریم‌های حوزه هنری و دعوای علیز با حمید فرخ نژاد. به همراه مروری بر فیلم‌های جدید روی پرده، فروش فیلم‌های ایران و جهان و معرفی دو فیلم سینمایی برای نوستالژی‌بازها!
ببینید و به دوستاتون هم حتماً توصیه کنید ببینن!لینک م
مربی می‌گه امروز آخرین جلسه تابستونی کلاسه. بعد کمی می‌خنده و به قیافه غمگین من که نفر اول ردیف دوم نشسته‌ام اشاره می‌کنه و می‌گه "زود می‌گذره". کلاس که تموم شد صدام می‌کنه و خبر می‌ده که امروز نمی‌تونیم دوتایی تا مترو بریم. لبخند می‌زنم و در دل از کائنات تشکر می‌کنم و می‌گم "عیبی نداره منم قرار نبود سمت مترو برم امروز". در ساختمان قدیمی باشگاه رو می‌بندم و بدون نگاه به خیابان شلوغی که مسیر همیشگیم به سمت متروست، به کوچه خلوتِ کناری‌ م
کافی شاپ چیزی بین کافه و رستوران است تفاوت های کوچکی میان کافه و کافی شاپ وجود دارد کافی شاپ که هم قهوه و انواع نوشیدنی ها در آن سرو میشود و هم غذای گرم و سرد. از زمان فراگیر شدن قهوه، کافی شاپ در ایران، محلی برای سرو قهوه و دورهمی مشتریان و افراد و محلی برای شعرخوانی و کتاب خوانی بوده است.دوره های آموزشگاه کافی شاپ شیرین بیان با ارائه بهترین خدمات و جدیدترین متد آموزشی آماده ارئه خدمات به شما هنرجویان محترم میباشد.
شروع دوره کافی شاپ (بارتندی
کاربرانی که برای اولین بار از نرم افزار همراه من استفاده میکنند میتوانند از یک گیگ اینترنت هفتگی استفاده کنند.
برای نصب نرم افزار (همراه من) میتوانید از گوگل پلی یا کافه بازار یا به صورت مستقیم دانلود کنید
لینک دانلود از گوگل پلی    لینک دانلود از کافه بازار  
             لینک دانلود به صورت مستقیم
بعدازنصب آموزش را نگاه وسپس اینترنت هدیه را فعال کنید.
گروه تلگرام کافه چت امپراتور
سن بالای ۲۰سال دهه 60 و 70
توهین ومطالب غیراخلاقی ممنوع
گذاشتن لینک و تبلیع ممنوع
درخواست مکرر پی وی و مزاحمت ریمو
چت فقط فارسی در محیط دوستانه
خوب دیدن شرط انسان بودن است
لینک عضویت گروه تلگرام کافه چت امپراطور
 
لینک عضویت بزرگترین لینکدونی فعال رایگان تلگرام
پانزده سال قبل که بعنوان یک دانشجوی ساده شهرستانی به مشهد آمدم یکی از خوش شانسی های زندگی ام این بود که دانشگاهم در خیابانی قرار داشت که پر بود از کتابفروشی های مختلف.و یکی از لذت های آن روزهای من این بود که در مسیر رفت و آمد به دانشگاه پشت ویترین این کتابفروشی ها می ایستادم و با دیدن روی جلد آنها لذت می بردم. آن سالها وضعیت مالی خیلی روبراهی نداشتم و خیلی نمی توانستم فکر کنم به خرید کتاب های مورد علاقه ام .ولی همان پشت ویترین ایستادن ها هم برا
احتمالا با کافه بازار آشنایی دارید. این برنامه یک مارکت اندرویدی می باشد که به کاربران اجازه می دهد به آسانی بازی ها و اپلیکیشن های مورد نظرشان را دانلود کرده و نصب کنند. از طرفی دیگر این برنامه به برنامه نویسان اندرویدی امکان می دهد تا اپلیکیشن های خود را در این مارکت انتشار داده و با این روش آن را به دست کاربران ایرانی برسانند. انتشار اپلیکیشن در کافه بازار باید ابتدا در پنل توسعه دهندگان کافه بازار ثبت نام کنید. به آدرس developers.cafebazaar.ir مراجع
واقعیت این است که ترجیح می‌دهم با لباس‌های معمولی‌ام روی چمن‌‌ها بنشینم و با دوستم در مورد فرهنگ و رسم و رسومات استان‌های مختلف ایران و دانشگاه و نظام آموزشی و نویسنده‌ها و کتاب‌ها و... حرف بزنیم و بعدش برویم کتاب بخریم، تا اینکه با یک جمع به اصطلاح باکلاس و لاکچری و چیسان‌فیسان بروم در یک کافه بنشینم، ژست روشن‌فکرهای همه‌چیزدان به خود بگیریم و مدام حواسمان به چه پوشیدن و چگونه نشستن و چگونه خوردن قهوه و... باشد. احساس خفگی بهم دست می‌
کافه نادری رفتن دارد. دیدن مکانی که روزگاری بزرگان شعر و ادب و موسیقی در آن جمع می‌شدند و با هم به تبادل نظر می‌پرداختند، هیجان انگیز است.

کافه نادری تهران نوستالژیک‌ترین کافه شهر است. کمی کمتر از 100 سال سن دارد و اتفاقات زیادی در تاریخ معاصر ایران را به چشم خودش دیده است. کافه روزگاری پاتوق روشنفکران، شاعران و نویسندگانی بوده است که امروزه هر کدام‌شان ستاره‌ای در ادبیات ایران به شمار می‌روند. کافه نادری یکی از جذابیت‌های تهران است. ا
آقای کلاوسن اخیرا رفتارهای غریبی از خود بروز می‌داد. مثلا یک شب، بی آنکه کسی را از جزئیات احوال خود مطلع کند، پا به تهران گذاشت. دو روز بعد از این اقدام و درست ساعاتی پس از یک اتفاقِ بی‌نهایت دلسردکننده، دوستانش در کافه مینروا در حومه پاریس دور میزی گرد و بزرگ نشسته بودند. اینکه استفاده از واژه "دوست" تا چه حد رابطه آقای کلاوسن و این افراد را به درستی تصویر می‌کند، برای نگارنده هم روشن نیست. اما خواننده عزیز! این موضوع آن‌قدری اهمیت ندارد که
تو این مدت که آرزوهای ناممکنمو میشمردم 4 تاشو تو ذهنم شماره گذاری و ثبت کردم:
آرزوی اولم اینه که برمیگشتم ترم یک.
آرزوی دومم اینه که 100-150 سال پیش زندگی میکردم و یه کالسکه ی دو اسبی میخریدم و به یکی از بنداش اسب میبستم و به یکی دیگش مرغ.
آرزوی سومم اینه که تو کشورای نزدیک قطب شمال (به خاطر طبیعت خاصشون) زندگی میکردم؛ ایسلند، آلاسکا، جزایر فارو، و حتی جزیره های غرب و شمالِ اسکاتلند (عین ایسلنده طبیعتشون). 
آرزوی چهارمم هم اینه که تو ساحل یه کافه م
تو این مدت که آرزوهای ناممکنمو میشمردم 4 تاشو تو ذهنم شماره گذاری و ثبت کردم:
آرزوی اولم اینه که برمیگشتم ترم یک.
آرزوی دومم اینه که 100-150 سال پیش زندگی میکردم و یه کالسکه ی دو اسبی میخریدم و به یکی از بنداش اسب میبستم و به یکی دیگش مرغ.
آرزوی سومم اینه که تو کشورای نزدیک قطب شمال (به خاطر طبیعت خاصشون) زندگی میکردم؛ ایسلند، آلاسکا، جزایر فارو، و حتی جزیره های غرب و شمالِ اسکاتلند (عین ایسلنده طبیعتشون). 
آرزوی چهارمم هم اینه که تو ساحل یه کافه م
کافه تریا cafeteria:
کلمه کافه تریا در اصل واژه ای اسپانیایی می باشد که نمی توان آنرا از نظر سیستم کاری دقیقاً کافی شاپ نامید زیرا تفاوت هایی عملاً در شیوه و قوانین سرو مواد غذایی در آن وجود دارد گرچه از نظر سرو پاره ای از موا دغذایی و نوشیدنی شبیه کافی شاپ می باشد.
کافه تریا در واقع یک سیستم سرو غذا بوده که در آن از چیدمان میز و صندلی استفاده نشده یا در حد محدود چیدمان صورت می گیرد (کافه تریا از جهت سرویس دهی و چیدمان بسته به درجه و موقعیت مکان انوا
آقای کلاوسن اخیرا رفتارهای غریبی از خود بروز می‌داد. مثلا یک شب، بی آنکه کسی را از جزئیات احوال خود مطلع کند، پا به تهران گذاشت. دو روز بعد از این اقدام و درست ساعاتی پس از یک اتفاقِ بی‌نهایت دلسردکننده، دوستانش در کافه مینروا در حومه پاریس دور میزی گرد و بزرگ نشسته بودند. اینکه استفاده از واژه "دوست" تا چه حد رابطه آقای کلاوسن و این افراد را به درستی تصویر می‌کند، برای نگارنده هم روشن نیست. اما خواننده عزیز! این موضوع آن‌قدری اهمیت ندارد که
امشب با دوستام رفتیم بیرون بماند که چقدر سر این که کافه بریم یا نه بحث کردیم ولی آخرش رفتیم کافه ... از سال قبل که مسابقه ذهن زیبای من ، برنده شدم قرار بود دوستامو دعوت کنم که بعد یک سال که مرتبا کنسل شد قرعه به نام امروز افتاد که بریم بیرون ... محیط کافه کلا مناسب ما نبود و تفاوت ما با افرادی که اونجا رفت و آمد میکردن به وضوح مشخص بود و کلی دود سیگار و قلیون رفت توی حلقمون D: ... قرار شد هممون یک خصوصیت اخلاقی خیلی خوب و خیلی بدمون رو بگیم خیلی جالب ب
قصه از جایی شروع شد که برای اولین‌بار در زندگی‌م تنها سفر کردم. برای سال‌ها. امسال اما به هزاران دلیل متقن نباید بروم. 
خیابان‌گردی، آن سینما، آن کافه‌، آن پیکنیک‌ها و دروهمی‌ها؛ دلم برایتان تنگ‌شده‌است بچه‌ها و قرارمان باشد سالِ دیگر ...
مردم محلی آنکارا دوست دارند تا در کافه های این شهر ساعتها بنشینند، قهوه بنوشند و به گپ و گفت بپردازند. به خصوص در تابستان که بسیاری از کافه های شهر شروع به راه اندازی باغ و تراس خود می کنند. آژانس مسافرتی مهرپرواز برخی از بهترین کافه های آنکار را به شما معرفی میکند.
کافه بونتانیکا Botanica آنکارا
کافه بونتانیکا دارای فضایی زیبا در یک باغ پرگل است که در تابستان مملو است از جمعیت میشود. طراحی داخلی این کافه چوبی زیبایی خاصی را به این محل بخشیده است.
امروز پس از مدتها با خودم خلوت شدم . فکر میکنم خلوت کردن واژه ی درستی نیست ، ما انسان ها همیشه خودمانیم و خودمان اما برای فرار از این خلوت به آدمها چنگ میزنیم . دوست ، خانواده ، همسر ! همه ی اینها برای فرار از خلوت شدن خوبند اما در نهایت زیاد اتفاق می افتد با خود خلوت شوید ، حتی آنهایی که خودشان را با پر کردن کافه ها پارک و رستوران ها خفه میکنند . 
عجیب است که ما تا این حد از خلوت شدن میگریزیم ، حتی آنهایی که به تنهایی به کافه یا رستوران میروند تا ب
یکی از روزهای زمستان یا پاییز، اندکی بعد از من به اصفهان رسیده بود. یک ساعت قبل من به کافه‌ای که پاتوقش کرده‌‌ام رسیده بود. همه چیز هم دقیقا همانطور پیش رفته بود که باید. به اصفهان رفته بودم. در هوایی بارانی از آرش قهوه و سیگار خریده بودم. در هوای ابری سری به مازیار زده بودم، با هم دیزی خورده بودیم و تا میشد حرف‌های زشت و ناپسند زده بودیم. پیش ایمان رفته بودم تا تازه های نشر را ببینم. و حالا باید به آن کافه میرفتم و بعد هم به تهران بازمی‌گشتم.
کافه سنتی گیلانه ساری
وقتی می گویم کافه یاد یک جای شیک و دنج با طراحی مدرن به سبک کافه های فرانسوی می افتیم ولی این کافه سنتی گیلانه واقع در کنار امامزاده یحیی ساری مکانی گرم و با صفا با فضایی کاملا سنتی و دل انگیز که از قهوه خانه های سنتی قدیمی ساری که دست خوش تغییرات مدرن نشده  است.
این کافه سنتی  به دلیل واقع شدن در کنار امامزاده یحیی ، زائران برای استراحت و صرف غذا و چای به اینجا مراجعه می کنند و گیلانه به پاتوقی برای مشتریانش تبدیل شده است
مدرسه که میرفتیم ، 
هربار که دفتر مشقمون رو جا میذاشتیم معلممون میگفت "مواظب باش خودتو جا نذارى" 
و ما میخندیدیم و فکر میکردیم نمیشه خودمونو جا بذاریم!
بزرگ که شدیم بارها و بارها یه قسمت از خودمون رو جاگذاشتیم؛
توى یه کافه،
توى یه خیابون،
توى یه خاطره،
توی گذشته...
انگار
قرار نیست طلم نوشتن در وبلاگ شکسته شود، برای همین آدرس کانال تلگرامم را که عمر
چندانی هم ندارد اینجا می گذارم، اسمش را گذاشته ام کافه جیم، جایی که در مورد
کتاب ها می نویسم و موسیقی هایی که گوش می کنم، هنوز کتاب ها بهترین چیزهایی هستند
که می توانم و می خواهم در موردشان حرف بزنم:
t.me/whatisliterature
نظر شما در مورد کسب و کار چیست؟
ضعف بزرگی که در این صنعت از قبیل نحوه برخورد با مشتری ، سرویس دهی ، کیفیت قهوه و نوشیدنی وجود داره، سعی کردیم دوره ای رو طراحی کنیم برای اشخاصی که به کار کردن توی کافه علاقه دارن و منتظر فرصتی هستن که بتونن از کار مورد علاقشون کسب درآمد کننو همچنین افرادی که علاقه به کافه گردی دارن بتونن با اطلاعات بدست آمده از کیفیت و خوب و بد بودن آیتم هایی که هر روز در کافه ها میل میکنن مطلع بشناین دوره برای عزیزانی طراحی شده
دوست داشتم عاشقِ اون دخترِ مو مشکی بشم ، بدونِ این که بفهمه، بدون این که یه ذره حس کنه
هرشب ساعتِ ۸ تنهایی میومد کافه و میشِست اون کنج و شروع میکرد به نوشتن.
موقعی که سرش پایین بود موهای مجعدش مثلِ درختِ بیدِ مجنون آویزون میشد و کلی به دلبریش اضافه میکرد
هرسری خودم میرفتم سفارشِش رو میگرفتم،یه قهوه ترک سفارش همیشگیش بود
همیشه هم قهوه اش سرد میشد و بدون این که لب بزنه به قهوه،بلند میشد میرفت
چشماش شده بود تمومِ دلخوشیم و هرشب به امید این که چش
الان 31 روزه که ناکجای عزیزم. و از 10 روزِ پیش دارم برگشتن به خونه رو روز به روز به تعویق میندازم. و حالا تصمیم دارم فردا برگردم. فردا میرم ینی؟ هنوزم مطمئن نیستم. ممکنه برم و ممکنه نرم. بستگی داره فردا چی بخوام. 
اگه فردا هم نرفتم، بخدا پس فردا میرم.
عصر رفتم کافه ی داش امیر. به جایی رسیده که وقتی اونجا بودم و هنوز حساب نکرده بودم سوار ماشین شد و رفت! منم چن دقیقه بعدش حساب کردم و کافه رو تک و تنها باقی گذاشتم و رفتم. دلم تنگ میشه برای این کافه، دلم ت
نامزد آبجی بزرگه رو سوباسا صدا میزنم دیگه که راحت باشه برام 
یکشنبه آبجی زنگ زد بهم که من سه شنبه از ظهر میام اونجا که غذا بپزم ،می‌خوام برا سوباسا تولد بگیرم ...گفتم اوکیه بیا !گفت نمی‌خوام شوهرت بفهمه که بهش گفتم شوهرم روزکاره و بیای می‌فهمه 
گفتش نه نمیام پس 
دوشنبه زنگ زد بیا من کلی خرید دارم ،مثل راننده شخصی رفتم تم تولد و خوراکی و ریسه و عکس و اینا رو گرفته بعد رسوندمش خونه چند باری هم دعوام کرد :)) (یه بار کافه‌ای که میخواستیم رو پیدا نم
امروز میخوام براتون اپلیکیشنی معرفی کنم که واقعا خیلی برای خودم جذاب بود و به دردم خورد!
مخصوصا اگه شما هم مثل من آدم استرسی هستین حتما این اپو داشته باشین.
────♡────
تو این اپلیکشین انواع و اقسام صداها هست مثل:
صدای جنگل، صدای نسیم ملایم، صدای آبشار، صدای قطار، صدای کافه، صدای شهر، صدای نرم ماشین لباس شویی( من دیدم بعضیا که با صداهای خیلی عجیبی آرامش میگیرن)، ملودی مدیتیشن، صدای بارون با ریتم های متفاوت، صدای برکه، صدای کهکشان و کلی ص
امروز میخوام براتون اپلیکیشنی معرفی کنم که واقعا خیلی برای خودم جذاب بود و به دردم خورد!
مخصوصا اگه شما هم مثل من آدم استرسی هستین حتما این اپو داشته باشین.
────♡────
تو این اپلیکشین انواع و اقسام صداها هست مثل:
صدای جنگل، صدای نسیم ملایم، صدای آبشار، صدای قطار، صدای کافه، صدای شهر، صدای نرم ماشین لباس شویی( من دیدم بعضیا که با صداهای خیلی عجیبی آرامش میگیرن)، ملودی مدیتیشن، صدای بارون با ریتم های متفاوت، صدای برکه، صدای کهکشان و کلی ص
 #آپدیت اندروید
✅ ورژن 1.7 اندروید

لینک کافه بازار:
 https://cafebazaar.ir/app/ir.app7030.android/?l=fa                    
              لینک ثبت نام
 https://7030.ir/r/99199
لازم به ذکر است به علت جلوگیری از انتشار نسخه های قدیمی یا انتشار اپلیکیشن های دیگر به نام هفتادسی ، آپدیت های اندروید فقط از طریق کافه بازار و گوگل پلی ارائه می‌شود و درخواست می‌کنیم از هیچ روش دیگری از جمله دانلود فایل apk در پیام‌رسان‌ها، اقدام به نصب اپلیکیشن هفتادسی نفرمایید.
✅ همچنین نسخه ۱.۷ آی او
تلگرام طلایی خود به خود از رو گوشیم حذف شد. گویا گوگل خودش مستقیما داره اون رو از روی دستگاه های اندرویدی به دلیل اینکه میگه ابزار جاسوسیه حذف میکنه، حتی کافه بازار هم دیگه تلگرام طلایی و هاتگرام رو نداره. آخه به گوگل چه مربوطه کاسه داغ تر از آش شده، ما میخواییم ازمون جاسوسی بشه!!!
این یک از او، یک از او، یک از او، از من اما کدام است؟ آن؟ آن؟
آسمان در کدامین ستاره سر نوشت مرا کرده پنهان؟
آسمان؟ کم کن از ابر هایت بر سیاهی بیافزای شب را
تا بیابم کدامین ستاره‌ست گشته تا این حد از من گریزان
این منم کودکی که تنش را مثله کردند یک شب ملائک
ریختندش برای خدایی‌ت پیش گرگان پیرِ بیابان
این منم نوجوانی که در چشم ریگ های زمین را جویده‌ست
قورت داده‌ست در دیدگانش زندگی را خیابان خیابان
این منم مرد بیچاره ای که زندگی را گرفته‌ست در آغ
ماشین هم برده بود کارواش یعنی برق میزد از تمیزی...داخل ماشینم اسپری خوشبویی زده بود...که درو وا میکردی میدیدی فضا  عطر آگینه خلاصه گفتم کجا بریم کجا نریم که تصمیم گرفتیم بریم جای همیشگی! کلا یه پارکی هست که ما همیشهههههه میریم اونجا...از اولین بار که همو دیدیم تا الان روزای ملاقات همش اونجاییم این سری هم گفتیم خب ماشین که هس اینجا هم که نزدیکه بریم همینجا...اقا شاید باورتون نشه ولی از ساعت 4 تا 6 فقط تو ترافیک بودیم و از این حجم از ترافیک در شگفت ب
وحشت بوسه‌ی اول
من و تو یه گوشه‌ی دنج
گپ زدن تو اوج سرما
نیمکتای باغ نارنج
قرارای وقت و بی وقت
ست مانتو، پیرهن لی
عکسای دوتاییمون با
قوریِ تو باغ ملی
کوچه ها رو متر کردن
توی کارگر و شقایق
با صدای داریوش و
ای گل همیشه عاشق
بهترین جای جهانو
بام سبز لاهیجانو
همیشه یادم می‌مونه
غروبای کافه دارکوب
لذت یه قهوه‌ی خوب
همیشه یادم می‌مونه
هنوزم دیدن یه فیلم
تفریحِ خوبی براته؟
سینمای شهرسبزم
پاتوق سه‌شنبه هاته؟
میری سمت دور استخر
روزای جمعه غروبا؟
دیروز آمده بود کافه. نمی‌دانست من آنجا کار می‌کنم. متنفرم وقتی کسایی که میشناسم را سر کار می‌بینم. قلبم از دیدنش ایستاد. به بهانه‌ای رفتم پشت. نفس عمیقی کشیدم و برگشتم. گفتم "ببین کی اینجاست!" از دیدنم خیلی تعجب کرده بود. باورش نمیشد که از اول سال اینجا کار می‌کنم و او خبر نداشته. ازم در مورد مقاله‌ام پرسید، در مورد برنامه‌های تابستانم. وقتی جوابش را دادم با ناباوری و بهت WHAT گفت. بعد بلافاصله پرسید why didn't you tell me? و من نمی‌دانستم چه بگویم. یاد
دبیر اجرایی نمایشگاه الکامپ در نشست دورهمی الکام‌استارز اعلام کرد
امسال در نمایشگاه الکامپ بخش الکام‌گیمز به صورت مستقل برگزار می‌شود و مانند سال
گذشته حمایت کامل کافه بازار را به همراه ندارد اما اگر تیمی نیاز به کمک داشت، کافه‌بازار
حمایت مالی خواهد کرد.

ادامه مطلب
از آدمای دورم خسته شدم، و ازشون حالم بهم میخوره! جمله تکراریه؟ به درک. وقتی ده سال دیگه برگشتم اینارو بخونم عمقشو میفهمم (:
امروز با یکی که فکر میکردم ازم بدش میاد بیرون بودیم، و بعد که میخواستیم جدا شیم نمیدونستیم بریم کافه یا نه (باورم نمیشه! حاضر بود باهام بره کافه! کن یو بیلیو ایت؟) ولی خب اینقدر کارا کرده که باعث شه منم چندان باهاش اوکی نباشم! بعد که خواستیم جدا شیم گفت خوش گذشت! من تو شوک بودم و فقط بهش چشمک زدم. کل مسیری که تنها بودمو داشتم
به نام "او"
آمدم بنویسم از شنیده هایم...و سکوت چشمانش را شنیدم... آمدم بنویسم از شکست...و شکستم را سال ها پیش باور کرده بودم...آمدم بنویسم از بودن در حیات وحش...و هجوم وحشیانه خاطرات را چشیدم...آمدم بنویسم از کافه مارکوف....و لطافت احساس مرا حیران کرد...آمدم بنویسم از "خودم"...و چقدر این واژه نا آشناست...
"مسافر"
داستان گاوچران
 
A cowboy rode into town and stopped at a saloon for a drink. Unfortunately, the locals always had a habit of picking on strangers. When he finished his drink, he found his horse had been stolenHe went back into the bar, handily flipped his gun into the air, caught it above his head without even looking and fired a shot into the ceiling. “Which one of you sidewinders stole my horse?!?!? ” he yelled with surprising forcefulness. No one answered. “Alright, I’m gonna have another beer, and if my horse ain’t back outside by the time I finish, I’m gonna do what I done in Texas! And I don’t like to have to do what I done in Texas! “. Some of the locals shifted restlessly. The man, true to his word, had another beer, walked outside, and his horse had
گوشه‌ی کافه‌ی شلوغی در خیابان انقلاب، همنشین یک دوست قدیمی هستم. تلفنم زنگ می‌خورد. جواب می‌دهم و سعی می‌کنم بین آن همه صدای مختلف، مام‌بزرگ را پیدا کنم. از آن طرف بلندبلند حال و احوال می‌کند و قبل از آن‌که جواب بدهم می‌گوید روزت مبارک. با داد و فریادی که بشنود می‌گویم روز خودت مبارک. می‌خندد و خجالتی جواب می‌دهد من که پیرزنم. هزاربار، هزاربار، هزاربار قربان‌صدقه‌اش می‌روم.
کلمه کافی شاپ همیشه تداعی گر فضای دنج و عطر و
بوی قهوه است. البته امروز دیگر کمتر کافی شاپی هست که فست فود سرو نکند و انواع
ساندویچ و پاستا را در منوی خود نگنجانده باشد.
 شاید
شما هم رویای داشتن یک کافی شاپ را در سر خود می پرورانید. از اولین فاکتورهایی که
برای افتتاح یک کافی شاپ باید در نظر گرفت منوی کافی شاپ هست. شما 2 انتخاب دارید
یا به کلاس های آموزش کافی شاپ
بروید و به قول خودتان همه فن حریف شوید و یا اینکه یک آشپز و کافی من حرفه ای
استخدام کنی
...
جمعیت به هم ریخت، میرحسین برق آسا پشت سرش را نگاه کرد. چند نفر به سمت جایگاه خیز برداشتند...پوزخندی به واکنش سخنران
زد و دست الی را بیشتر کشید. چند تخته چوپ از وزن افرادی که خود را به روی
سن کشانده بودند فروریخته بود. توهم ترور منتفی شد. قیافه سخنران و اطرافیانش خنده
دار شده بود. حوصله آن فضا را نداشت. ساختمان دانشگاه را دور زدند و آن پشت روی چمن
ها غرق تعریف اطلاعات فوق سری دخترانه شان  شدند. ساعتی
نکشید که میرحسین سوار بر پیکان سفیدی از دانشگ
اواسط حضورم توی ناکجای عزیز.
هوا خوبه، دو سه روز یه بار هوا ابری میشه یا بارون میاد.
هر شب کافه میریم و یکی دو ساعت میشینیم و واقعا لذت بخشه. بعضی وقتا روزا هم خودم میرم.
الان داره رعد و برق و بارون خرکی میزنه و تو خونه ام و دسشوییِ رضا اینا تو حیاطه. متاسفانه.
پروژه‌مو تحویل دادم و 18 گرفتم. باید 19 میشدم بنظرم.
باید یه درس ارائه به استاد بردارم. 400 و اندی هزینشه. اینم دانشگاه دولتی و روزانه.
این روزا زندگی قرمز و آبیه، فقط حیف که آخرین رنگای این ایا
موقع مدرسه ها، آدم کلا علاقه شدیدی به چهارشنبه پیدا می کند. چون میداند فردا و پس فردایش برای مشق نوشتن وقت هست و میتواند کلی خوش بگذراند یا فقط هیچکاری نکند.
و این بود ماجرای چهارشنبه من:
اولین قرار آدم با دوست هایش در کافه واقعا جذاب است. من پاستوریزه، که تا سرکوچه به زور می رفتم، تنهای تنها با اسنپ بروم کافه ای آن طرف دنیا و برگردم؟ تازه پول شیک نوتلایم را هم خودم حساب کنم؟ با کارت خودم؟ و تازه، خواهر کوچکترم را با خودم ببرم.
برای خیلی ها مسخر
شاید ....شاید
شاید اگر بخواهیم
کمی رویایی تر، خیالی تر 
اصلا آرمانی تر نگاه کنیم...
حق ما چیز دیگری باشد...
شاید ....نوزده سالگی ما میتوانست در یه کافه حوالی میدان انقلاب شروع شود ،آن هم به سهم یک بوسه!
بوسه ای به رنگ چشمانت:)
شاید که روزهای آخر فروردین و اردیبهشت ما با مشغله های درسی و کاری حوالی چیز دیگری میگذشت...همینجا 
لا بلای نمایشنامه های هزاربار خوانده شده و حرف های فلسفی چخوف ....میان حرف های ضد و نقیض آدم های دوست داشتنی زندگیمان:)
شاید چهارش
امروز واسه امریه رفتیم و ظرفیتشون تکمیل بود، به چند جای دیگه ارجاع دادن الان. و واسه همین کافه نرفتم.
دیشب هم خوابم نبرد و اون 3 ساعت از کف رفت.
صفحه ی 400 طبل حلبی ام و کماکان راضی نیستم ازش. 400 صفحه ی دیگه هم مونده.
واسه فردا برنامه ای ندارم، حتی در این حد که: "مسواک بزنم، کتابو ادامه بدم" ...
الانم میخوام با یه ملاتونین برم به استقبال خواب.
بامداد نوزده تیر، یازده روز مانده به مرداد.
چند روزی از عکاسی گذشته است.
در این روزها جسته و گریخته تولا را دیدم.یک‌ بار به کافه رفتم و دیدم نشسته است.
باری دیگر در پارک مختصر قراری گذاشتیم و دیدمش.
تا دیروز،پنج شنبه
دوست مشترکمان مارا دعوت کرد که به روستایشان برویم و دو روزی به دور از شهر آسایش داشته باشیم.
من،تولا،خودش و خواهر تولا 
سه نفر از ما در یک شهر اقامت داریم ولی خواهر تولا شهر دیگری بود و آنجا مشغول به کار و زندگی است.
دنبالش رفتیم و ترافیک امانمان نداد.
ساعت هشت شب راه افتادی
همانطور که حدس مى زدم و به دلم افتاده بود که اتفاق میفتد آخر ماه رمضان امسال شروع خوشبختى مان بود وهنوز هم باور دارم که این آغاز ماجراى من و توست باور کن ماه دیگر دست در دستت تمام کافه هاى تهران را زیر پا مى گذاریم و جشن و سرورى بر پا مى کنیم که زمین و آسمان به آن دعوت اند و دلهایمان غرق در شادى بى نهایت و نزدیک و هم آغوش هم است باور کن که این آغاز خوشبختى ماست ...
H.F
دلم براى همتون تنگه امیدوارم حالتون خوب باشه ...
دیدی که مرا هیچکسی یاد نکرد؟
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
1. شبکه‌های اجتماعی تو همه روزهای سال این توهم رو برات به وجود میارن که دوست های زیادی داری اما واقعیت مثل این وبلاگه که شاید بدخط نوشتمش نمیخوننش.
2. هیچوقت از یادم نمیره اون سال که چند روز بعد از تولدم رفتیم کافه فکر میکردم قراره سوپرایزم کنن اما حتی کادو هم ندادن اون سال بهم و سال های بعدش تبریک هم نگفتن.
3. هرسال غمم بیشتر هم میشه. تا حالا برای هیچکدومشون کم نذاشتم ولی انگار اصلا براش
چشم نزنم دارم تراکتوری می خونم
هرچند از چند جهت پاره شدم ولی دارم درو می کنم درسا رو
پی نوشت 1:البته نه در اون حد هاااا که همه رو تمیز درو کنم
شلخته درو می کنم که چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاد
همین سر و گردن و فیزیو و بیو و نورو رو تا یه حدی جمع کنم تو یه هفته هنر کردم

پی نوشت2:یه دختر پسره م میز کناریمن مثلا اومدن درس بخونن(ارواح عمه شون)
رو میزشون به اندازه یه رستوران یا کافه رفتن ما خوراکی هست :/
هی این به اون تعارف می کنه
هی اون به این تعارف می کنه
نمیدونم این رابطه ای که تازه با میم شروع شده درسته یانه
اما بشدت احتیاج دارم از نوع عاطفی!
همین که باشه حرف بزنیم
دردودل کنم برام کافیه
نمیدونم درسته یاغلط!
فقط میدونم به همچین دوستی احتیاج دارم
کاش میشد دوست تازه پیدا کرد باهاش سینما رفت
رستوران کافه!نمیدونم یه چی که حالمو خوب کنه!
دلم تنگه برا اون روزای خوب کاش میشد بازم اون حال خوب وروزای خوب برگرده
جمعه یکی از دوستام اومد پیشم
روز شنبه صبح تا عصر بردم گردوندمش
یکشنبه هم به حول و قوه الهی رفت خونشون
این از این
دوشنبه دفاع دوستم بود. یکی از بچه های سال پایینی
اما چون قول داده بودم دیگه پاشدم رفتم دفاعش. در واقع پاره شدم و به گه خوردن افتادم از این حرکت مذموم و نسنجیده خودم که آدم احمق باید باشه تا همچین کاری کنه و مطمئنم که اگه من بودم هیشکی همچین کاری به خاطرم نمیکرد.
حالا بگذریم. رفتم...
یه کادوی قشنگ ۴۵ تومنی هم بهش دادم. در واقع واسه دفاع
قرار عاشقانه هایمان
همان
کافه ی دنج ِ قدیمی
کنار ِ فالی که برای چشم هایم
گرفتی و
دست هایی که به دست هایم
فشردی تا
جمعه یادش نرود
قدرت ِ عاشقانه های ته فنجان ما
از
دلتنگی های ِ غروبش بیشتر است
#آزاده_کج_کلاه
Add a commentمشاهده مطلب در کانال
اینجا یه کافه ی باحال داره به اسم امیرشکلات که کاملا کافه ی محبوب منه
اگه قیمتاشو خیلی در نظر نگیریم که هر از گاهی واقعنم میشه در نظر نگرفت بهترین و خوشمزه ترینه
یه حال خوب و شلوغی داره همه میان که یه چیزی بخورن و برن و اون حالت کافه های حیرون و مسخره رو نداره که یه عالمه ادم نامعلوم نشستن و سر چیزای بی ربط حرف میزنن و همشون به دنبال فرارن
فرار از خودشون و دنیاشون و یا یه چیزی تو دنیاشون
باشه توتالیتر نمیشم! همه نه! اکثرشون
این کافه از همه طیف آ
حوصله ندارم. بی خیال تمام جزوه های پخش شده تو اتاق با میم میرویم یک کافه میشنیم.صدای بلبل،حوض آبی اما حالم خوب نمیشه ...از میم جدا میشم تو خیابان راه میرم ..حالم خوب نمیشه ..چایی نبات درست می کنم‌و پنجره را باز می کنم حالم خوب نمیشه ...دیگه هیچ وقت حالم خوب نمیشه ..دلم می خواهد برم کوه ،بام  شهر و بلند بلند گریه کنم.  از کوه اومدم پایین دیگه هیچی یادم نباشه ...دلم می خواهد تمام شم ...
﷽بِـسـْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم﷽
️ گروه کافه پاتوق ️
 چت ঊٌ۝ঈ پست ঊٌ۝ঈ آزاد
 لینک ঊٌ۝ঈ تبلیغات ঊٌ۝ঈ ممنوع
 پیوی ঊٌ۝ঈ مزاحمت ঊٌ۝ঈ ریمو
 فوش ঊٌ۝ঈ دعوا ঊٌ۝ঈ ریمو
زیر ۱۸ لفت
 
لینک عضویت گروه تلگرام کافه پاتوق

لینک عضویت بهترین گروه تلگرام در کانال 
لینکدونی تلگرام 
برای عضویت در لینکدونی تلگرام روی 
عکس زیر کلیک کنید.
فکر کن:
دوباره تو کافه بشینیم و من عینکتو پاک کنم
که دست توی دستت تو کوچه پس کوچه های انقلاب قدم بزنیم و یه بارون ریزم بیاد و برام حرف بزنی...از خودت بگی،از فکر هات،از هر چیزی که دلت میخواد.
مثلا دوباره تو نفهمی و من کلی نگات کنم...
دلمان برای هر چیز کوچک چقدر تنگ است...
مهر در سجاده ام پنهان بماند بهتر است
کفر ما در سایه ی ایمان بماند بهتر است
عشق و رسوایی خطر دارد زلیخای عزیز
یوسفت در گوشه زندان بماند بهتر است
در دلم نفرین و بر لب آفرین دارم ولی 
ماجرا بین لب و دندان بماند بهتر است
بعد از این از عشق ما در کافه های انزوا
نقش مرموزی ته فنجان بماند بهتر است
بی سلامی آمدی پس بی خداحافظ برو 
عشق بی آغاز بی پایان بماند بهتر است
احسان_افشاری
 
پ.ن.1: اگه نخونیدش چیزیو از دست نمی‌دین! این متن‌ها رو برای خودم می‌نویسم که بعده‌ها یادم بیاد چه‌ها کردم توی این ماه :)
---------------------------

شروع رویه‌ی برگشتن من به خونه :-؟
مشاوره با وحید درمورد مذاکره با پدر
کنسرت ایهام و اولین مواجهه‌ی من با آقا پلیس مهربان :))
کلافگی‌های مزمن و مستمر... انرژی ذهنی زیااد برای درنظر گرفتن همه چیز توی مذاکره..
خونه‌ی میلاد و پدرام و مباحثه‌های عمیق...
کنسرت کیهان کلهر... :-آخ!
خونه‌ی عمه مرضی و عمه فاطی...
درست کرد
امشب تمامِ سلول های بدنم تورا میخواهد...امشب من رفت و جایش را یک تو پر کرد...
امشب شانه های مردانه ات را میخواستم برای گریه کردن...
امشب دلم قدم زدن های بی وقفه میخواست با تو در تمام پیاده رو های جهان...
امشب یک شمع میخواستم و یک شب و یک حل شدن در آغوشت...
امشب یک کافه میخواستم و قهوه و شیرینی چشم هایت...
امشب تورا میخواستم و شیطنت های دخترانه ام...
امشب مردانگیت را برای تعریف زنانگی هایم میخواستم...
امشب یک شب سرتاسر با تو ولی سرتاسر بی تو بود...

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

مرکز دیتیلینگ و نانوسرامیک (MAYVINCI) اتلیه تخصصی کودک روناک بیمه ایران مشکوکات مد و فشن ایران دانلود کلیپ های تصویری عمو پورنگ طاها ارومیه مرد و زن کاغذ دیواری سفارشی تعرفه روزنامه 77492795-021